مرتضى مطهرى
149
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بخنديم ، چون محمول عين موضوع مىشود ، ولى معنايش اين نيست كه دروغ است . اين قضيه از كمال راستى و كمال وضوح به درد نمىخورد . از بس راست است و از بس راست بودنش واضح است مفيد فايده نيست . قضيهء « الف الف است » همين طور است . پس در قضيه بايد بين موضوع و محمول يك اختلافى باشد و اما اگر موضوع و محمول صد در صد يكى باشند نمىگوييم قضيه دروغ است كه نقيضش صادق باشد ، يعنى نمىگوييم « الف الف است » دروغ است كه « الف الف نيست » راست باشد ، بلكه مىگوييم قضيه از بس راست است بىفايده است . البته اين را هم مىگوييم كه اختلاف گاهى به نحو اجمال و تفصيل است و همين كافى است براى مفيد بودن . مثلا در تعريفات ، موضوع عين محمول است ، فقط موضوع مجمل است و محمول مفصل ؛ يعنى وقتى كه موضوع را بشكافيم همان محمول به وجود مىآيد ؛ يعنى محمول تجزيه شده و تحليل شدهء موضوع است ، فايدهاش اين است كه اجزائى را كه در ماهيت هست به ما نشان مىدهد . همانطور كه مثلا آب در خارج قبل از اينكه آن را تجزيه كنيم دو عنصر در او هست و با تجزيه آنها را از هم جدا مىكنيم ، در مفهوم « انسان » نيز حيوانيت و ناطقيت وجود دارد و وقتى مىگوييم « الانسان حيوان ناطق » اين دو جزء را از هم جدا مىكنيم . پس در هر قضيه بايد بين موضوع و محمول يك اختلافى باشد و لو به نحو اجمال و تفصيل . در هر قضيه بايد يك اتحادى هم ميان موضوع و محمول باشد . اگر هيچ وحدتى ميان موضوع و محمول نباشد ، قضيه نيست ، چون قضيه حكم به اتحاد است . دو چيزى كه هيچ گونه وحدتى ندارند قضيهء حاصل از آن دو دروغ است مثل اينكه بگوييم « انسان سنگ است » . پس ما يك مناط وحدتى هم مىخواهيم . حالا مىرويم سراغ قضايا : وقتى مىگوييم انسان نويسنده است ؛ انسان خندان است ؛ انسان ايستاده است ؛ انسان سفيد است ؛ سياه است ، گرم است ، سرد است ؛ در اينجا يك اختلافى هست كه اختلاف مفهومى و ماهيتى است . انسان يك ماهيتى دارد و گرمى ماهيت ديگر ؛ آن عرض است و اين جوهر . بعد ما مىآييم و از اين مشتقى مىسازيم و مىگوييم انسان نويسنده است ، انسان ايستاده است . پس در اينجا دو ماهيت است ، ماهيتى جوهر است و ماهيتى عرض ، كه اينها به نوعى با يكديگر اتحاد دارند ؛ ما مىخواهيم ببينيم مناط اتحاد در اينجا چيست .